اولا سلوم
به همه ممنونم از اين كه اومدين به بهترين دوستي كه خدا بهم داده تبريك گفتين
واقها موشتكرم (متشكرم) خوووووف![]()
اولا بگم كه نميخواستم آپ كنم
ولي ديدم تموم فاميلا(منظور تموم آبجي ها و داداشاست آخه نمكدون خانوادگيه متقضيان
براي فاميلي با نمكدون ميتوانند از باجه هاي پستي سراسر كشور فرم هاي ثبت نام رو دريافت كنن
مهلت ثبت نام تمديد شد )سر زدن و ديگه آخرررررررررررررشه![]()
امروزم كلي جاي شما آخرين خوشگذروني ها رو كرديم به اتفاق باباي باحالمون
بعدش اين كه رفيتم خونه ي پاپا بزرگ(اووو كشته منو پاپا؟؟؟
)بعدش اين بابا بزرگ ما هم مثل ماركوپولو
ميگرده رفته بود نيشابور كلك تا مشهد هم رفته بود باشه ديگه امام رضا همه رو طلب كن سر ما كه رسيد آسمون ...![]()
آقا اين دختر عموي فسقلي ما هم كه مخ ما رو خورد رفتم خير سرم به دور از هياهو تو حياط درس بخونم
حياط اشغال شد توسط نوه ها و نتيجه ها( راستي نتيجه رو همين جوري اومدم اي بابا من كه هنوز مفردم نتيجه كجا بود
خداي نكرده آخه من نوه بزرگه هستما... نتيجه از نوه فاكتور ميشود )آره رفتم ديدم هر چي اتاقه پر شده
و همه يا در لالا هستن يا گپ ميزنن![]()
منم گفتم كجا برم بهترين جا تو ماشينه آقا رفيتم دو صفحه خونديم ييييييهو
ديديم اين فسقلي تشريف آوردن
حالا استارت زده مگه واي مي ايسته يكريز داره حرف ميزنه
گوشه اي از سخنراني خيلي كفري كننده فسقلي ياسمن
ووووووووووووي
ببين مريم تو ميخواي بري سربازي اين طوري بايد احترام كني (مگه ميخوام برم؟؟ آيا؟؟) در حالي كه بلند شد و روي صندلي ماشين
و سعي داشت كه تمرين كنه و احترام نظامي بزاره موقع پريدن وقتي داشت دستش رو به سمت گوشش ميبرد
سرش محكم خورد به سقف ماشين و در همين حال من با لبخن موناليزا
سر گرم بودم بعدش اين طوري ميگه ها : ببين مريم ميخواي بري
سربازي به بابات نگو آخه بعدا ميگه به ياسمن چه ربطي داره كه دخترم ميره سربازي
(حالا خبر نداشت بابام ميخواد سربازي منو بخره)
مخ منو خورد و من هم در موقعيتي مناسب از دستش فرار كردم يوهوووووووووو
ولي ديگه خوب حال درس خوندن رفته بود هي خدا فقط از تاريخ معاصر فهميدم
كه متفقين راه ها و اقتصاد كشور رو در دست داشتند
و مصدق و كاشاني ..... ديگه يادم نمياد متاسفم ![]()
![]()
بعدش رفتيم خونه ي يكي از فاميلاي خيلي با حال مامان كه خيلي خوشم اومد ازشون و تازه فهميدم
فاميل مامان اينا چه شير تو شيريه
اين با دختر عمه ي پسر عموي زن داييش
مزدوج شده اونيكي با بچه ي عمه ي زن عموي باباي خالش مزدوج شده فخط يكي دست منو بگيره من نيفتم تو ظرف شير
آخه ميترسم خووووووووووووووو شيه مگه
راستي واسه يه سيد خدا دعا كنين سيد نگار از همه التماس دعا خواسته
دروغ گفتم از من خواسته من به شما ميگم براش دعا كنين هي راستي اول منو دعا كنينا
جاتون كه جاش نبود خالي باشه پنج شنبه كلاس شيمي يك داشتيم
يه معلم آقا بود
اييييييييش چه بد اخلاق بود
تازشم بعدش خانومش كه خيلي مهربون خانوم بود معلمون بود براي زبان يك
به قول زورهه (زهره) انقده آقاهه توخس بود
راستي داداش توخس يعني چي؟؟؟
من ميرم نه براي هميشه .... گفتم كه كم رنگ ميشم
آخه ليسانس آفتاب پرستيمو تازه گرفتم يوهو![]()
برم بخوافم فردا عصري با اون گروه هنري جسله (جلسه )دارم تازشم دلت بسوزه تو كه نداري
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خدا رو شكر كه اين فسقلي با ما زندگي نمي كنه
من چقدر از اين كه بچه ها ميتونن حرف بزنن و راه برن لجم ميگره
ولي قبلش خيلي جيگر هستن
خوب
پس خدافس![]()
![]()
ت : من پس فردا دارم ميرم آزمايش خون بدم يوهو
يوهو آخه فك ميكنم دارم با عزرائيل همسفر ميشم لازمه
ت : اگه زنده موندم حتما ميام و ميگم گروه خونيم چنده و اين كه چرا آزمايش دادم
راستي سميرا يه كمي خانوم شده اين طور حس ميكنم![]()
{ صفحه قبل } { صفحه 3 از 52 } { صفحه بعد }